تبلیغات
Aηιмє Lαηɗ - فیلمی با دور تند

فیلمی با دور تند

دوشنبه 28 خرداد 1397 04:42 بعد از ظهر

نویسنده : ✗Bᴀʜᴀʀ✗
ارسال شده در: حرف|= ,
سلااااام
اومدم یک داستان کوتاه بزارم
برای مسابقه روزانه میس رریتی
اینم داستانم 

فیلمی با دور تند

با مادرم دعوا کرده بودم
دعوای شدید...
 رفته بود بیرون
نمیدانم کجا اما رفته بود
توی دلم با عصبانیت با مادرم حرف میزدم
«ازت متنفرم ای کاش دیگه برنگردی...»
حتما از الان به خاطر اتفاقاتی که خواهد افتاد سرزنشم میکنید
خب من از کجا باید میدانستم آن اتفاق خواهد افتاد؟
یک ربع هم نگذشته بود که زنگ در را زدند
مردی پشت در ایستاده بود
با حالتی سرد و بی احساس به من گفت که ماشین مادرم را زیر گرفته...
گفت دکتر ها تایید کرده‌اند مادرم دیگر نفس نخواهد کشید...
ناگهان همه ی خاطرات مادرم از جلوی چشمانم گذشت
مثل فیلمی با دور تند...
میخواستم در را محکم بکوبم
میخواستم سر آن مرد داد بزنم بگویم او اشتباه میکند و مادرم هنوز زنده است
اما نمیتوانستم خشکم زده بود و نمیتوانستم تکان بخورم
پرده ی اشک اجازه نمیداد اطرافم را درست ببینم
در آن لحظه فهمیدم مادرم چقدر ارزش دارد...
چرا قدرش را ندانستم؟
همه ی این اتفاقات در کمتر از نیم ساعت افتاد
مثل فیلمی با دور تند...

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه^^
این آدرس وب میس رریتی
http://every-pony.blogfa.com
برای ورود کلیک کن روی لینک
مسابقه روزانه پنج
اگه از داستانم خوشتون اومد بهم رای بدید
ممنونم
اگه خوشتون اومدهاااااا زورکی نیس
خب دیگه باااااای



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 خرداد 1397  04:41 بعد از ظهر



ftfg.mb